حبيب الله الهاشمي الخوئي

50

منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة

بي اعتبار ، ودر عمرى كه فانى مىشود چون فانى شدن توشه ، ودر مدتي كه منقطع مىشود چون انقطاع رفتار ، بگردانيد آنچه كه واجب نمود خداوند تعالى بر شما از جمله مطالب خود ، وسؤال كنيد از حق تعالى توفيق وإعانة آنچه را كه خواهش فرموده از شما از أداء حق أو ، وبشنوانيد دعوت مرگ را بگوشهاى خودتان پيش از اين كه دعوت نمايند وبخوانند شما را بدار القرار . بدرستى صاحبان زهد در دنيا گريه ميكند قلبهاى ايشان واگر چه خنده كنند بحسب ظاهر ، وشدّت مىيابد پريشانى ايشان واگر چه شاد باشند بر روى ناظر ، وبسيار مىشود دشمنى ايشان با نفسهاى خودشان واگر چه غبطه كرده شوند ومردمان آرزوى نيكوئى حال ايشان را نمايند به آن چه كه روزى داده شدند در اين جهان . بتحقيق كه غائب شده از قلبهاى شما ياد كردن أجلها ، وحاضر شده شما را دروغهاى آرزوها ، پس گرديد دنيا مالكتر ومتصرّفتر شد بشما از آخرت ، ودنيا برنده تر شد شما را بسوى خود از عقبا ، وجز اين نيست كه شما برادرانيد بر دين خداى تعالى تفرقه نينداخته در ميان شما مگر ناپاكى شرها ، وبدى انديشها ، پس أعانت يكديگر نمىكنيد ، وبار گردن يكديگر را بر نمىداريد ، ونصيحت نمىكنيد يكديگر را ، وبخشش نمىكنيد بيكديگر ، ودوستى نمىورزيد با يكديگر . چيست شأن شما در حالتي كه شاد مىباشيد باندكى از دنيا در حالتي كه در مىيابيد آنرا ، ومحزون نمىكند شما را بسيارى از آخرت در حالتي كه محروم مىشويد از آن ، ومضطرب مىنمايد شما را اندكى از متاع دنيا هنگامى كه فوت مىشود از شما تا آنكه ظاهر مىشود أثر آن اضطراب در بشره رويهاى شما در كمي صبر وشكيبائى شما از آنچه پيچيده شده است از متاع دنيا از شما ، گوئيا دنيا سراى أقامت شما است ، وگوئيا متاع آن باقي است بر شما ، ومانع نمىشود يكى از شما را از اين كه مواجهه كند برادر ديني خود را بچيزى كه مىترسد برادر از عيب آن مگر ترس آنكه مواجهه نمايد برادر أو با أو با مثل گفتار أو ، بتحقيق كه دوستى ورزيده أيد با يكديگر بر ترك آخرت وبر محبّت دنيا ، وگرديده است دين يكى از شما آنچه كه بيكار